داستان با مادرزن خوب | قائم دانلود

براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


به سايت خوش آمديد !



                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان با مادرزن خوب

داستان با مادرزن خوب

داستان با مادرزن خوب
 
ادامه سکس با مادرزن خوشگل (2)
https://shahvani.com/dastan/ادامه-سکس-با-مادرزن-خوشگل–2
Translate this page
Dec 14, 2014 – سلام خدمت دوستان عزیز امیدوارم از داستان قبلی که با مادرزنم براتون نوشتم پسند کرده باشید امروز هم یکی از داستانهای که با مادرزنم زهرا سکس کردم براتون … میده بهم منم بدجوری عاشق سکس از کون با زن هستم که خانم نمیده عوضش مادرش جورشو میکشه بگذریم بریم اصل داستان خوب که کیرم خورد من رفتم اول به طرف ممه هاش …
مادر زن نگو هلو بگو – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/مادر-زن-نگو-هلو-بگو
Translate this page
مادر زن نگو هلو بگو. 1396/3/28. سلام دوستان خاطره ای که تعریف میکنم مال سال91 هست میخواین باور کنین میخواین نکنین هر جور راحتین از خودم بگم 25 سالمه 178 …. هر روز پدرم، زنم رو به بهانه کلاس قالی بافی میبرد چند ساعت بیرون، منم بیکار و بی‌عار تو خونه جق میزدم، زنم هم از کلاس که میومد نمیتونست خوب بشینه و با وجود اینکه بعد …
مادرزن آینده (۲) – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/مادرزن-آینده–۲
Translate this page
Nov 27, 2016 – مادرزن عزیز که اونموقع کس طلا بهش میگفتم، گفت اصلا آشنایی نده با من، وقتی نزدیک گیت شدم دیدم یه دختر سبزه با یه بدن استثانایی و موه های فرفری … گفتم بهش ببین من خیلی فکر کردم و تو رو خیلی دوست دارم ولی زندگی خودم هم دوست دارم و تو دوست دختر خوب من هستی ولی نمیتونی زنم باشی و یه راه هست که …
سکس با مامانم | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/1-6/
Translate this page
Jul 10, 2010 – گفت بچه من با این چه کار کنم؟ شروع کرد به فشار اوردن کیرم که من فریادم رفت آسمون. دید اینجوری نمیشه اروم اروم شروع کرد به دلداری دادن منو گفت خوب میشه گریه نکن! منم امیدوار شدم میخواستم اعتراف کنم که چه غلطی کردم که دیدم رفت از آشپزخانه کرم افسون آورد و شروع کرد به مالیدن کیر اینجانب. گفتم چیکار میکنی؟
كردن مادر زن | سکسکده
sexkadeh.com/كردن-مادر-زن/
Translate this page
Feb 12, 2013 – ماجرای ما از اونجا شروع شد که من رفتم حموم و مادر زن گفت من میام پشت و لیف می زنم منم که تو حال خودم بودم گفتم باشه آقا ما رفتیم حموم و مادر زن هم بعدش امدم با یه … سالن برا خودم نشسته بودم که دیدم پری جون مادر زن مهربون اومد تو سالن تیپش کلی عوض شده بود یکم حال و احوال کردیم و پرسید دیشب خوب خوابیدی گفتم نه …
داستان سکس با نفیسه | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/داستان-سکس-با-نفیسه/
Translate this page
Jul 14, 2010 – داستان سکس با مهستی (زن عمو) … اونموقع مامانم يك دوست اهوازي داشت كه يك دختر سفيد با چشماي روشن و موهاي مشكي و خيلي خيلي نازو خوشگل داشت. … روز موعود فرا رسيد و خانواده من پنجشنبه عصر برا مسافرت آماده شدن، از شانس خوب من يكي از فاميلاي نزديك مامان نفيسه ام تو اهواز فوت كرد و اونها هم همون روز راهي اهواز شدند .
خواهر خوب | بهترین داستان های س+ک+س+ی
https://4udastan.wordpress.com/2009/10/12/خواهر-خوب/
Translate this page
Oct 12, 2009 – اسم من حمیده. بیست سالمه. می خوام داستان سکس با خواهرم را براتون تعریف کنم. تعداد اعضای خانواده ما پنج نفره. یه مادر و دو خواهر. سارا که پانزده سالشه و ساناز که هفت سالشه. پدرمون در شهر دیگه ای کار می کنه و هر دوهفته یکبار یک هفته به مرخصی میاد. یک روز که…
چطور شوهر مادرزنم شدم | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/چطور-شوهر-مادرزنم-شدم/
Translate this page
Jun 25, 2011 – باسلام اين اولين خاطره ارسالي بنده است وبرگ سبزيست تحفه درويش من دردانشگاه با همسرم آشناشدم وفهميدم درهمان كودكي پدرش رااز دست داده واوتنها ثمره عشق پدرومادرش بوده عاشقانه سحرم رادوست داشتم وبدون تعارف ميگم اگريك روزنمي ديدمش گريه ميكردم. بعدازدوسال زندگي مشترك دراين وضعيت تغييري ايجادنشده چون گل …
Missing: خوب
داستانهای سکسی
aahyes.blogspot.com/
Translate this page
Dec 13, 2006 – گفت يه جايه خوب براش دارم و با يه حركت كيرمو فرستاد لايه پاهاش و يه آهي كشيد كه نزديك بود آبم بياد.كيرم چسبيده به كسش لايه پاهاش بود و لب ميگرفتيم . چرخوندمش و از پشت بغلش كردمو كيرمو گذاشتم لايه كونش چه داغو نرم بود.پشته گردنشو ميخوردمو سينهاشو ميماليدم كه حسابي حال كرده بود.كيرم همين جوري لايه كونش …
سیزده بدر و مادرزن حشری | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-مادرزن/سیزده-بدر-و-مادرزن-حشری/
Translate this page
Apr 5, 2015 – سیزده عید بود تقریبا یکسالی بود که عروسی کرده بودم با خانواده زنم توی باغ نزدیک خونه بودیم مادر زنم نهار رو توی خونه گذاشته بود با یه گاری من و مادر زنم رفتیم نهار رو بیاریم توی راه مدام از غرولند شوهرش میگفت خلاصه توی خونه که رفتیم اصلا نمیدونم چی شد هردومون یه نگاههایی به هم میکردیم که حسابی معنی دار بود …
Missing: خوب

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS